3 آذر 1404

سیسیل را تَرک کن!

درس افلاطون برای قرن بیست‌ویکم؛ چرا باید از تلاش برای تغییر دیگران دست برداریم؟

تجربه نافرجام افلاطون، فیلسوف مشهور یونان باستان، در ایجاد تغییر در دیگران امروز یادآور یکی از رایج‌ترین دام‌های عاطفی است:

“تلاش برای تغییر دادن کسی که خودش نمی‌خواهد تغییر کند!”

در قرن چهارم پیش از میلاد، افلاطون سه بار به سیراکوز در جزیره سیسیل سفر کرد تا آموزه‌های فلسفی خود را درباره عدالت و خویشتن‌داری به حاکمان آن شهر بیاموزد. اما هر سه بار شکست خورد.

در نخستین سفر، دیدگاه‌هایش خشم دیونیسوس یکم، فرمانروای مستبد سیراکوز را برانگیخت. افلاطون در دومین سفر به امید آموزش پسر او، دیونیسوس دوم، بازگشت. شاگرد جوان در آغاز علاقه نشان داد، اما خیلی زود از نظم و فلسفه گریخت. با این حال، افلاطون بار دیگر بازگشت. سومین سفر، خطای بزرگ او بود. دیونیسوس دوم وانمود کرد که آماده تغییر است، اما در عمل تنها می‌خواست فیلسوف به نظر برسد نه آنکه فلسفی بیندیشد. افلاطون این‌بار با ‌زحمت فراوان فقط توانست جان سالم به در ببرد.

به عبارتی تجربه افلاطون تنها یک روایت تاریخی نیست. در روان‌شناسی امروز این رفتار به‌خوبی شناخته شده است: تلاش مداوم برای تغییر دادن فردی که انگیزه درونی ندارد. الگویی که در روابط عاشقانه، خانوادگی یا دوستی‌ها بارها تکرار می‌شود. در چنین رابطه‌هایی، یک‌سو امیدوار است که “این‌بار فرق دارد”، در حالی که طرف مقابل هر بار وعده می‌دهد، اندکی تغییر نشان می‌دهد و سپس به همان رفتارهای پیشین بازمی‌گردد. تلاشی بی‌پایان و بی‌ثمر برای نجات فردی که خودش نمی‌خواهد نجات پیدا کند.

تغییر پایدار تنها زمانی رخ می‌دهد که فرد:

• انگیزه درونی قوی داشته باشد،

• حاضر باشد با رنج رشد روبه‌رو شود،

• به‌طور مداوم و نه مقطعی تلاش کند،

• و در محیطی قرار گیرد که رفتار سالم را تقویت می‌کند.

دیونیسوس دوم، مانند بسیاری از کسانی که در الگوهای ناسالم گرفتارند، هیچ‌یک از این شرایط را نداشت. او در محیطی پر از چاپلوسی زندگی می‌کرد و هر بار که با دشواری مواجه می‌شد عقب می‌نشست. بزرگ‌ترین اشتباه افلاطون نه در ندانستن، بلکه در نادیده گرفتن واقعیت آشکار بود. او شواهد کافی از بی‌میلی شاگرد خود داشت، اما امید را جایگزین منطق کرد. بسیاری از ما همان اشتباه را تکرار می‌کنیم. بارها و بارها به کسی فرصت دوباره می‌دهیم با این باور که این بار متفاوت است، در حالی که واقعیت هیچ نشانه‌ای از تغییر نشان نمی‌دهد. این رفتار نه تنها ما را فرسوده می‌کند، بلکه در عمل به تداوم همان رفتارهای مخرب کمک می‌کند.

اگر نشانه‌های زیر در رابطه‌ای تکرار می‌شوند، زمان آن رسیده که:

“بادبان بکشید و از سیسیل بروید”

• وعده‌های تغییر بارها داده و شکسته شده است؛

• رابطه بیشتر فرساینده است تا سازنده؛

• سلامت و ارزش‌های شخصی‌تان در خطر است؛

• طرف مقابل مسئولیت رفتار خود را نمی‌پذیرد؛

• تنها وقتی ترس از دست دادن دارد، ابراز علاقه می‌کند.

پس از این شکست‌ها افلاطون به آتن بازگشت، آکادمی خود را بنیان گذاشت و شاهکارش کتاب جمهور را نوشت. اثری که در آن تاکید می‌کند:

“برای حکومت بر دیگران، نخست باید بر خویش حکومت کرد”

درس بزرگ افلاطون از سیسیل همین بود. اصلاح واقعی از درون آغاز می‌شود، نه از تغییر دادن دیگران. وقتی فرد بر رشد و نظم درونی خود تمرکز می‌کند، هم آرام‌تر می‌شود و هم تأثیرگذارتر. بسیاری از ما یک دیونیسوس دومی در زندگی‌مان داریم. کسی که دوستش داریم اما نمی‌تواند یا نمی‌خواهد تغییر کند. درس افلاطون ساده است: واقعیت را بپذیر، مرزهای خود را مشخص کن، اجازه بده پیامدها مسیر طبیعی‌شان را طی کنند، و اگر شرایط فراهم نیست به جای اصلاح دیگران بر رشد خودت تمرکز کن. افلاطون میراث فلسفی خود را نه در اصلاح سیراکوز، بلکه در بازگشت به آتن بر جای گذاشت. شاید ما نیز زمانی لازم باشد از سفر به سیسیل دست  برداریم.

(این نوشته اندکی ویرایش و تلخیص شده است. برای مطالعۀ مفصل تر  اینجا  را کلیک کنید)