ژنها و شخصیت
وقتی صحبت از شخصیت میشود، نوع انسان همهجور آدمی را در بر میگیرد: از کسانی که در جمعهای اجتماعی شکوفا میشوند تا کسانی که ترجیح میدهند در خانه یک فنجان چای آرام بنوشند. روانشناسان دریافتهاند که پنج بُعد شخصیتی، که اغلب “پنج بزرگ Big Five” نامیده میشوند، توصیفگرهای قابلاعتمادی برای خلقوخوی افراد هستند. وقتی پرسشنامههایی درباره زندگی و نگرشهای افراد به آنها داده میشود، نمرهشان در طول زندگی در این پنج عامل تقریباً ثابت میماند و چیز دیگری نیست: برونگرایی، گشودگی به تجربه، سازگاری (تمایل به همراهی با جریان موجود)، روانرنجوری (تمایل به اضطراب و دیگر هیجانهای منفی) و وظیفهشناسی (مانند خودانضباطی و پایبندی به قوانین).
اینکه دقیقاً این گرایشها چگونه شکل میگیرند و تا چه اندازه حاصل ژنتیک، و یا محیط و تربیت هستند، همچنان موضوع پژوهشها است. اکنون در یک گزارش علمی که در مجله نیچر منتشر شده، دانشمندانی که ژنهای بیش از یک میلیون نفر را که پرسشنامههای شخصیت را هم تکمیل کرده بودند بررسی کردهاند و مجموعهای گسترده از گونههای ژنتیکی مرتبط با هر یک از پنج عامل بزرگ فوق را آشکار نمودهاند. این اطلاعات راه را برای پژوهش درباره نقطه تلاقی شخصیت و ژنتیک باز میکند و به پاسخ دادن به این پرسشها کمک میکند که چگونه به آنچه هستیم تبدیل شدهایم.
روانشناسان از مدتها پیش گمان میکردند که برخی جنبههای شخصیت باید ژنتیکی باشند. با این حال، تلاشهای پیشین برای یافتن این این رابطه به نتیجه روشنی نرسید مثلاً هیچ ژن یا ژنهای مشخصی برای برونگرایی پیدا نشد. دلیل این امر احتمالاً کوچک بودن حجم نمونه بوده است ولی اکنون تصور میشود شمار زیادی گونه ژنتیکی که هر کدام اثری ظریف دارند، در شخصیت دخیلاند.
میشل نیوارد، متخصص اپیدمیولوژی ژنتیک در دانشگاه بریستول، میگوید نوع شخصیت با جنبههای زیادی از زندگی مرتبط است و برای سلامت فرد فوقالعاده مهم است. نمرههای عوامل پنجگانه از دیرباز با خطر ابتلا به اختلالات سلامت روان مرتبط بوده است بهویژه روانرنجوری با اضطراب ارتباط دارد. شخصیت همچنین میتواند به پیشبینی برخی پیامدهای مرتبط با سلامتی کمک کند از جمله اینکه آیا افراد به مصرف دارو پایبند میمانند یا برای یک مشکل حتی کوچک فورا سراغ دریافت خدمات پزشکی میروند. پروفسور نیوارد میگوید پژوهشگران با بررسی پروفایلهای ژنتیکی دیدند افرادی که گونههای ژنتیکیشان با برونگرایی مرتبط بود، در اوایل اپیدمی کرونا بنا به دلایلی بیشتر به آن مبتلا شده بودند. او میگوید احتمالاً ژنهای بسیار زیادی و بیش از آنچه در این مطالعه شناسایی شده، دخیلاند و مسیرهای متنوعی را در مغز تحت تأثیر قرار میدهند یعنی برای هیچ ویژگی شخصیتی یک ژن واحد وجود ندارد. نیوارد میگوید که بحثی بیپایان وجود دارد که آیا بدن و تجربههای ما شخصیت مان را شکل میدهند یا شخصیت است که تجربههای ما را شکل میدهد.
این مطالعه بیش از ۱۰۰۰ گونه ژنتیکی را آشکار کرد که به نظر میرسد در شخصیت نقش دارند. از آنجا که دادهها شامل انواع اطلاعات درباره شرکتکنندگان بود از جمله در برخی موارد محل زندگی، میزان پیادهروی روزانه، نمرهای که دیگران در پرسشنامههای شخصیت به آنها داده بودند و سنجههای دیگر، پژوهشگران توانستند پیوندهایی میان ویژگیهای شخصیتی، گونههای ژنتیکی و دیگر جنبههای زندگی افراد هم ببینند.
پژوهشگران با استفاده از اطلاعات بیوبانک بریتانیا که شامل محل سکونت افراد نیز بود دریافتند که شخصیت با محل زندگی افراد در میانسالی نیز مرتبط است. کسانی که پروفایل ژنتیکیشان با گشودگی بیشتر به تجربههای جدید مرتبط بود، بیشتر در شهرهای جهانوطن ساکن شده بودند، در حالی که افراد دارای روانرنجوری بالاتر به حومههای مرفه گرایش داشتند.
در مجموع، این مطالعه نشان داد که سهم نسبتاً کوچک اما مهمی از شخصیت و تا حدود ۱۳ درصد را میتوان با ژنتیک پیشبینی کرد و لزوماً نیز چنین نیست که شخصیت فرد ارثی باشد برای مثال یک فرد برونگرا ممکن است الزاما فرزندانی برونگرا نداشته باشد و البته این آشکارا از نظر علمی بسیار پیچیده است.
شناخت گونههای ژنتیکی مؤثر در هر ویژگی ممکن است به روانشناسان و عصبشناسان کمک کند زیستشناسی عصبی بنیادین شخصیت را بیشتر کاوش کنند. این گونههای شخصیتی تنها بخش کوچکی از عواملی هستند که ممکن است فرد را مستعد یک بیماری روانی کنند اما اگر بتوان از آنها بهعنوان شاخص خطر استفاده کرد و نیز اگر مداخلههای زودهنگام مؤثر باشند میتوانند فراتر از پژوهش بنیادی نیز ابزارهای مفیدی در سلامت باشند.
در نهایت و در حال حاضر بهترین راه همچنان یک آزمون معتبر علمی است نه یک تست ژنتیکی و فعلا هیچ راهی بهتر از دادن یک آزمون شخصیت برای شناخت شخصیت فرد وجود ندارد. این آزمون ها بینقص نیستند اما عجالتا از هر کاری که ما با ژنتیک بتوانیم انجام دهیم بهترند.
